#سایه_پارت_387
نفس عمیقی کشید وکلافه گفت:
-میخوای یه کلت دس بگیرم و یه گلوله خرج این شوهر دیکتاتورت کنم
-نازی لطفا لودگی وبذار کنار
-خوب یه زنگ به خودش بزن بیاد ببرتت خدماتی ،تازه بهتر هم میشه ،اینجوری می فهمه که چقد زحمت برا این تحقیق کشیدی
-آخه نمی خواستم بفهمه که چقد دست وپاچلفتیم
-عزیزم دست وپاچلفتی نیستی ،عاشقی اونم از نوع حادش
-حالا می فهمم نیما همچین مواقعی چقد تو زندگیم بدردبخوربود
-تا بفهمی که برا خاطر این سنگ خارا، چه گوهرنایابی و از دست دادی
-خوبه ،حالا تو هم هی از آب گل آلود برا خودت ماهی بگیر
مگه من چی گفتم! -
هیچی فقط من بدبخت تو چه فکریم و،تو توی چه فکری!
با دلخوری گفت :-
-من که همه هم وغم زندگیم شده فقط تو ،اصلا فراموش کردم خودمم شریک زندگی دارم
-آره می بینم ،چه جوری فراموش کردی که شب تا صبح تلفنت کال ویتینگ(در حال انتظار )
-حسودیت میشه؟
-نه فقط دلم برا سروش بیچاره میسوزه که شبم پیش تو نمی تونه استراحت کنه
-تو دلت برا خودت بسوزه که فعلا دستت تو سرته
-مرسی از همدردیت ،سعی می کنم اگه راهی پیدا کردم حتما خبرت کنم تاشب روبا خیال راحت با سروش جونت بحرفی
رنجیده گفت :
-برو بابا تو دیگه چقد بی جنبه ای ،منو باش که می خواستم کمکت کنم
-حالا چرا بی خود جوش میاری
romangram.com | @romangram_com