#سایه_پارت_382
آرمین پشت ناهید و روبه رویش ایستاده بود و با نگاهی تمسخر آمیز به او پوزخند میزد ازاین نگاه تحقیر آمیز آرمین عصبانی شد و با خشم به او چشم غره ای رفت و بی توجه به عکس العمل آرمین در کنار مادرش نشست و شروع به گزارش حال پدرش کرد وقتی صحبتش در مورد پدرش تمام شد آرمین با محبت گفت:
-سایه خواهش می کنم یک لحظه بیا
با دلخوری از جا برخاست و به طرفش رفت وبرای تلافی پوزخندش آرام گفت :
-مگه تو کار و زندگی نداری که امروز همش اینجا پلاسی
آرمین از طرز گفتارش بر آشفت و گفت:
-این چه طرز حرف زدن با یک بزرگتره مگه تو ادب نداری
با نیشخند گفت :
-معذرت می خوام جناب دکتر !بازم فراموش کردم شما عقده ی احترام دارید وهمیشه باید بهتون احترام بذارم
آرمین نفسش را عصبی فوت کرد و در حالی که پک شاپی را به طرفش می گرفت گفت:
-بیا بگیر این مال توهه
پک شاپ را از دستش گرفت ومتعجب گفت:
-این چیه؟
به جای جواب سوالش با چهره ای عب*و*س ولحنی غمگین گفت :
-اصولا ما توی هیچ چیزی تفاهم نداریم و هیچ وقت هم حرف همدیگه رو نمی فهمیم پس بهتره که با هم کمتر برخورد داشته باشیم
وبا سرعت از کنارش دور شد
با نگاهی غمگین به رفتنش خیره شد چرا وقتی آرمین میخواست با او مهربانی کند او با لجبازیهای بچگانه اش اوقاتش را تلخ میکرد.انگار حتی خدا هم نمیخواست بین آندو رشته محبت وهمدلی ایجاد کند نگاه به حسرت نشسته اش را ازاو گرفت وبه درون پک شاپ انداخت یک جعبه 24 عددی رژبا رنگهای متفاوت ،بهت زده سرش را بلند کرداما آرمین از مقابل دیدگانش ناپدید شده بود . دوباره نگاهی به رژها انداخت همه آنها در مایه های قهوه ای روشن و بژو، کالباسی بودند رنگهایی که بیشتر برق لب بودند تا رژلب و این از آرمینی که می خواست همه جوره او را مطیع اوامر خود کند اصلا بعید و غیر ممکن نبود
************************************************** *****
فصل هیجدهم
حاج علی بعد از چند روز بستری شدن از بیمارستان مرخص شد وبه خانه برگشت با اینکه خانواده وهمه دوستان وبستگان می دانستند این بازگشت مقطعی است و امکان دوباره بستری شدنش خیلی دور از ذهن نیست .دکتر هم خیلی رک وبی پرده آب پاکی را روی دست ناهید ریخته بود که شمارش معکوس عمر بیمار شروع شده و بدن حاج علی ضعیفتر از آن است که در برابر این بیماری ناعلاج مقاومتی داشته باشد وبه این ترتیب ناهید درصدد فرصتی بود که این واقعیت تلخ را هر چه سریعتر به خانواده ودخترانش اطلاع دهد
سایه در تمام مدت بستری بودن پدرش یا در بیمارستان نزد پدرش بود ویا درگیر امتحانات میان ترمش در دانشگاه .دراین بین تحقیق درس آرمین را هم باید در آخرین جلسه درسیش تحویل می داد و به خاطر گرفتاریهای اخیر نتوانسته بود چاپش کند .همچنین نواقصی داشت که هنوز وقت نکرده بود رفعش کند و از آنجا که این تحقیق دو نمره از میان ترمش به حساب می آمد برایش بسیار حائزاهمیت بود . اما آرمین که از نزدیک در جریان مشکلاتش بود به او این فرجه را داده بود که تا قبل از آخرین جلسه تحقیقش را تحویل دهد
به همراه نازنین ازدر دانشگاه خارج شد نازنین کیفش را روی کولش جابجا کرد پرسید
romangram.com | @romangram_com