#سایه_پارت_340

هردو باهم جواب دادند

-شما هم خسته نباشید

امید نگاهش را به نازنین دوخت وگفت :

-خانم ایزدی تبریک میگم امیدوارم سالهای سال کنارهم خوشبخت وسعادتمند باشید

نازنین لبخندی دوستانه به رویش زد و گفت :

مرسی ،امیدوارم شما هم به زودی زوج دلخواهتون و پیدا کنید و خودتونو گرفتار کنید -

امید لبخندی زد و نگاه شرمگینش را پایین انداخت وگفت :

-من خیلی وقته که اونو پیدا کردم اما متاسفانه فرصتی که بتونم نظرشونو بپرسم وپیدا نکردم

نازنین یک تای ابرویش را بالا انداخت و کنجکاو پرسید

-از بچه های دانشکده است ؟

سایه که تا حدودی منظور امید را گرفته بود سلقمه ای به پهلوی نازنین زد و گفت :

-نازنین بهتره وقت آقای مرادی رو نگیریم

نگاهش را به امید دوخت و ادامه داد

-آقای مرادی فعلا با اجازه

امید نگاه مستاصل و نگرانش را به سایه دوخت وگفت :

-خواهش می کنم اگه میشه چند لحظه وقتتون و به من بدید

سایه نگاه پرسشگرش را به او دوخت وپرسید

-در چه مورد ؟

-قبلنم خدمتتون عرض کرده بودم درمورد پایان نامه است

قبل ازاینکه نازنین چیزی بگوید ؛ گفت :

-خوب بفرمائید ما در خدمتتونم


romangram.com | @romangram_com