#سایه_پارت_338

-دلم نميخواد ساعاتی که اميني حضور داره اونجا باشی وهمين طور خواهش ميكنم آرامش منوهم تو خونه بهم نریز

سايه منظور آرمين را به خوبي گرفته بود آرمين نمي خواست سايه رابطه خيلي صميمي با اين خانواده برقرار كند در اين چند ماه او رابه خوبی شناخته بود آرمين در كل از رفت و امد متنفر بود و همه زندگيش فقط خلاصه ميشد در كارش او اصلا حاضر نبود وقتش را صرف شب نشيني و مهماني كند سایه اين را حق مسلم آرمين ميدانست كه زندگيش مطابق ميلش باشد وخودش را موظف به احترام به خواسته اش ميديد پس با لبخندي گفت :

-همه سعيمو ميكنم !

آرمين هم با لبخندی گفت :

-ميدونم كه اين كارو ميكني

به همراه هم وارد اسباب بازي فروشي شدند ، سايه چند اسباب بازي مختلف براي آرشام انتخاب كرد و برای پرداخت هزینه به طرف صندوق رفت آرمين يك عروسک بزرگ شاسخین قرمزروي خريد هاي سايه گذاشت و گفت :

-اينم مال تو!

با لبخندي به طرف آرمين برگشت و گفت :

-مگه من بچه ام

آرمين در حالي كه كارت اعتباريش را به خانم فروشنده ميداد لبخند مليحي زد وگفت :

-یه دختر کوچولوی لوس وشیطون !

آرمین بسته های خرید سایه را به دست گرفت و از مغازه خارج شدند .سایه در حالی که با دو دست شاسخین را در آغوشش میفشرد رو به آرمین گفت :

-خریدهای من تموم شده حالا دیگه میتونیم بریم

-مال تو تموم شده ، من که هنوز خرید نکردم

: نگاهی به بسته های خریدش در دست آرمین انداخت وبا تعجب گفت

-ولی قرار نبود تو چیزی بخری ؟

-چرا باید برا سایه خانم گل یه پالتوخوشگل بخرم تا دیگه چشمش دنبال پالتو ساغر نباشه

-حالاچی شده امشب به فکر من افتادی ؟

-آخه اونشب که دیدم باحسرت ساغر و برانداز می کنی خیلی دلم به حالت سوخت

از سر غرور لجبازی جواب داد

-اما قبلا هم گفتم من چیزی از تو نمی خوام


romangram.com | @romangram_com