#سایه_پارت_329

آرمين در حالي كه به رفتن سايه می نگریست گفت :

-شما دوستاي خوبي هستين اون به خاطر شما و شما به خاطر اون....

نگاهش را به سمت نازنین برگرداندو با پوزخندي ادامه داد:

-هر دوتون مدام در حال از خود گذشتگي و فداكاري هستين

نازنين مستاصل و خاموش نگاهش را پايين انداخت وسكوت كرد . آرمين با آرامش پرسید:

-سروش هم در جريان اين پروژه خواستگاري هست؟

سرش را بلند کرد و آشفته به او خيره شد ،پس از چند لحظه به خودش تكاني داد ومقطع و بريده بريده گفت:

!-اون ....اون ....اصلاً در جريان نيست

-پس چقدر سوپرايز ميشه وقتي بفهمه كه همسرش به جاي درس خوندن و فكر براي زندگي آينده اش ،دوره افتاده و زندگي ديگرون وبه لجن ميكشه

نازنين كه از حرف آرمين جا خورده بود براي دفاع از خودش آهسته گفت:

-زندگي شما خيلي وقته كه به لجن كشده شده ،خودتون خبر ندارين

بي توجه به كنايه اش خونسرد گفت :

-شما اين شخص خيلي خاص وچند بار ديدين؟ ...تا حالا چند بار باهاش حرف زدين ؟

از اینکه آرمین بابت حرفش مواخذه اش نکرده بود خیالش راحت شد وبا اعتماد به نفس گفت:

-من تا حالا نه اونو ديدم نه باهاش حرف زدم

-پس از كجا اينقدر مطمئني كه اون لياقت سايه رو داره وميتونه گزينه خيلي خوبي براي اون باشه

سوال آرمین دوباره متلاطمش کرد پس ترسان آب دهانش را قورت داد وبا تردید گفت :

-خوب !...خوب من مي دونم كه اون واقعا دكتراي علوم سياسي داره

پوزخندي زد وگفت:

-يعني از نظر شما هر كي دكتراي علوم سياسي داره ،ميتونه آدم كامل و ايده الي باشه

-نه ! منظورم اين نبود


romangram.com | @romangram_com