#سایه_پارت_323

با پوزخندي گفت :

-آقا يه بلوايي به پا كرد كه نگو

-جدي ،من كه موندم تو كار اين بشر

-من بيشتر تو شخصيت اين آدم موندم اصلا نميدونم تو نظر اون چي درسته و چي غلط .حالا اينا رو ولش كن ،خيلي خوشگل شدي

لبخندي زد وگفت:

-تو كه از من خوشگلتری!

-برا آرایشم هم کلی گیر داد ، ولي چون توي راه بوديم ديگه نتونست كاري بكنه

نازنين يك ابرويش را بالا انداخت وبا حالتی متفکرگفت:

-اين بشريه مشكل اساسي داره و من بايد بفهمم مشكلش چيه

سروش به آندو نزديك شد و سايه براي تبريك گفتن به اواز جا برخاست .مراسم نامزدي نازنين با خير و خوشي به اتمام رسيد و سايه از خوشبخت شدن نازنين تمام شب خوشحال و شاد بود

با شنيدن صداي زنگ گوشي همراهش خواب آلود دستش را از لحاف بيرون آورد و به دنبال گوشي روي عسلي كشيد ، به محض يافتنش سريع آنرا به زير لحاف برد وبا وصل تماس خواب الود گفت :

-بله

-بله و زهرمار توهنوز خوابي

-چي شده اول صبحي ،خواب ديدي، خيره؟

-خبراي خوبي برات دارم،هرچه كردم نتونستم تا ظهر صبر کنم

-خير باشه

-خير كه هست ،تو لابي مجتمعتونم ،ميام بالا برات ميگم چي شده

روی تخت نیم خیز شد و با تعجب گفت :

-اینجایی !

-ناراحتي برميگردم

-خنگ نشو ، در و باز ميكنم ،بيا بالا


romangram.com | @romangram_com