#سایه_پارت_308

- پس وظيفه من فقط پرداخت پول عكسهاست؟

-اي خسيس،اگه زورت ميگيره پول دوتا عكسو بدي خودم پولشو ميدم

-پس حالا كه اينهمه دست و دلبازي لطف كن پول شام امشب و هم حساب كن

-منو با اين تهديداتت نترسون خودت خوب ميدوني كه حساب بانكيم پر از پوله

-كدوم حسابت؟

-همون كه تو برام باز كردي

با لبخند مرموزی گفت :

-پس خبر نداري كه بعد از آخرين اولتيماتومي كه بهم دادي و گفتي به پول من احتياجي نداري حسابتو خالي كردم

با بيتفاوتي شانه بالا انداخت و گفت:

-جدي !... نمي دونستم ؟

حركاتش را زير نظر داشت و به خوبی حس میکرد که تظاهر به بی خیالی میکند پس با پوزخندي گفت:

-ميتوني امتحان كني؟

با اينكه كمي دلخور شده بود ولي به روي خودش نياورد وبا غرور گفت:

-به هرحال من از اول هم بهت گفته بودم كه به پول تو احتياجي ندارم

آرمين از اينهمه غرور او لبخندي زد و گفت:

-اگه به پول من احتياجي نداري پس امروز با پول كي رفته بودي خريد؟

خيلي سرد و آرام گفت:

-با كارت اعتباري خودم ،مامانم هنوز هم ماهانه توي حسابم پول ميريزه

آرمين از این حرفش براشفت و با خشم بازويش را به چنگ گرفت واورا به طرف خودش چرخاند وبه طوری که کسی متوجه نشود گفت:

-خواهش ميكنم اين غرور لعنتيتو بزار كنار، اونا خودشون به خاطر بيماري و هزينه داروهاي پدرت واقعاً تحت فشارن پس سعي نكن توهم باري باشي رو دوششون

با خشم بازويش را از دست آرمين بيرون كشيد و با چهره اي درهم گفت:


romangram.com | @romangram_com