#سایه_پارت_304
- می خوای تابلو بشي و همه بهت زل بزنن
با تعجب گفت:
-آخه چرا ؟ مگه چه ايرادي دارم ؟
-رنگ پالتوت خيلي جلفه
كلافه جواب داد:
-ولي اين رنگ ساله ،اين روزا همه اين رنگي ميپوشن
-كاراي بقيه به من و تو مربوط نميشه .تو با اين رنگ جلف حق بيرون رفتن از خونه رو نداري
-من كلي پول بابت اين پالتو دادم
-ايراد نداره ..........
عاجزانه نالید:
-من تازه امروز اينوخريدم
-ميتوني هديه بدي به ساغر شايدم به اون دوستت ، پوست اونا به سفيدي پوست تو نيست كه تابلو بشن
بغض آلود گفت:
-يعني من دل ندارم؟
-ميخواي بگي اينقدر عقده اي كه دلت ميخواد هميشه جلب توجه كني و بقيه بهت خيره بشن
-نه منظور اين نيست
عصبي با لحني محكم گفت :
-بهتره تا برنامه امشبو كنسل نكردم سريع لباستو عوض كني
سپس با گام هايي محكم و بلند اتاق را ترك كرد .سايه با حرص دستش را مشت شده اش رادر هوا به طرفش پرتاب کرد وجیغی آرام کشید .
از روي اجبار پالتو اش را با يك پالتوي مشکی مدل قارچی عوض كرد و از اتاق بیرون رفت .
در حالي كه دست آرشام را محكم در دست گرفته بود در كنار آرمين وارد پارك بازي سرپوشيده شد.آرشام با ديدن وسايل بازي با خوشحالي دستش را از دست سايه بيرون كشيد و به طرف اسباب بازيها دويد .او هم نگران در حالي كه آرشام را صدا ميزد به دنبالش دويد .آرشام با سرخوشي اين ور و آن ور ميدويد و او و آرمين براي اينكه مراقبش باشند مجبور بودند بدنبالش بدوند .وقتي خسته از بازي شد رو به سايه گفت:
romangram.com | @romangram_com