#سایه_پارت_284
-از اونم بدتره تو این دودقیقه که باهاش حرف میزدم ده سال از عمرم کم شد
درهمین لحظه گوشی اش زنگ خورد.نگاهی به صفحه مانیتوش انداخت وبا ترس گفت:
-آرمینه ،حالا چکارش کنم نازی
-خوب جوابشو بده تا بیشتر قاط نزده
تماس را وصل کرد و با هیجان گفت :
-بله..........
آرمین با لحن خشن وتندی گفت :
-کجایی ،مگه نگفتم تماس بگیر
-داشتم شماره ات و می گرفتم که اومدی روی خط
با لحنی که نشان می داد حرف سایه را باور ندارد گفت :
-آره تو درست می گی! ،حالا این دوستت چی میگه قضیه خرید چیه
با تشویش آب دهانش را قورت داد وگفت :
-نازنین می خواد بره خرید نامزدی ازمنم خواسته همراش برم
-همراه نازنین باید نامزد و کس وکارش برن نه تو
-خوب منم دوستشم
-خوبه خودتم می دونی دوستشی نه چیز دیگه ،هیچ دوستی هم همراه دوستش نمی ره خرید نامزدی
-ولی اون از خواهر برام نزدیکتره
-این لوس بازیها روبذار کنار و زودتر برو خونه ،امشب مهمون داریم
-مهمون!.....کیا هستن ؟
-بابا ومامانم ،مگه نه همیشه گیر می دی که چرا نمیان خونمون
-حالا چرا امشب ؟
romangram.com | @romangram_com