#سایه_پارت_219
-فرقی نمی کنه برای هردومون ،.....حالا به نظرت چه جوری می تونم آرمین و راضی کنم.
آرتین دلخوریش از جواب سایه را پنهان کرد و با لحنی نا امید کننده گفت :
-راستش و بخوای،باید نا امیدت کنم و بگم اون اصلا راضی شدنی نیست،و همینطور که بابا می گفت هیچ جوری نمی شه مخ آرمین و تو این مورد زد.
-ولی بابات منظورش چیز دیگه ای بود.
-اتفاقا من بهت نصیحت می کنم از حربه های زنانه اصلا استفاده نکن که در آرمین هیچ تاثیری ندارده و چه بسا ممکنه وضع واز اینی که هست هم بدتر کنه.بابا اصلا خبر نداره که آرمین تا چه حد یکدنده و خود رائیه.
-پس چکار می تونم کنم ،من به دوستم قول دادم.
-شرمنده ام توی این مورد هیچ کاری از دستم بر نمی یاد، ولی به عنوان یکی از سهامداران شرکت می تونم مثل بابا تائید ش کنم .ولی راضی کردن آرمین یه فاجعه است.
لبخند بی روحی زد و گفت:
-باز هم ممنونم! اما نمی دونستم کار کردن توی شرکت شما اینقدر سخت و پیچیده است.
-کجاش و دیدی،باید هفت خوان رستم و طی کنی.
نگاه جستجوگرش را به دنبال آرمین اطرافش چرخاند وپرسید
-حالا نیستش !... کجا رفته ؟
آرتین پوزخندی زد و گفت:
-چیه میخوای بگی نگرانشی!....رفت چون مامان باهاش کار داشت،این مامان ما هر کاری رو که بخواد باید حتما انجام بده،تحت هیچ شرایطی هم دست بردار نیست،حالا هم می خواد هرجور شده سر از زندگی مشترک شما در بیاره ، یه بوهایی برده که شما اتاقهای جداگونه دارین ، البته به روی خودش نمی یاره،تا که مطمئن بشه خودش می دونه که چه اشتباهی کرده و توش مونده.
در همین لحظه آرمین وارد سالن شد و در حالی که صورتش از خشم گلگون بود کنار سایه نشست.حالت صورتش اصلا طبیعی نبود و سایه این را به وضوح حس می کرد پس از لحظه ای نفس عمیقی کشید و رو به سایه آرام گفت:
-بهتره دیگه بریم.
و سپس از جا برخاست و رو به پدرش ادامه داد.
-فردا طرح ها رو میارم دفترت،ببین و نظرت و بگو.
************************************************
در مسیر برگشت با خودش کلنجار می رفت که چطور سر صحبت را با آرمین باز کند
با شناختی که در این چند ماه از آرمین پیدا کرده بود مطمئن بود که تحت هیچ شرایطی راضی به انجام خواسته اش نمی شود،خصوصا که هنوز هم چهره اش از خشم برافروخته و قرمز بود،باید راهی پیدا می کرد که بتواند ابتدا او را نرم و سپس خواسته اش را عملی کند که این هم غیر ممکن بود .در همین لحظه آرمین نیم نگاهی به چهره گرفته اش انداخت و پرسید:
romangram.com | @romangram_com