#سایه_پارت_197
-ملاحظه نمی خواد توخیلی سخت می گیری
آرمین از جا برخاست وگفت :
لطف کن یه چای برای من درست کن ،باید اینهمه چربی رو که به خوردم دادی یه جوری بسوزونم
از آشپزخانه خارج شد وروی مبل مقابل تلویزیون نشست وکنترل را به دست گرفت.
چای ساز را روشن کرد وسرگرم جمع آوری میز شد .به محض آماده شدن چای ، دو لیوان ریخت وبه سالن رفت ،آرمین در حالی که چای اش را برمی داشت پرسید
-فردا هم کلاس داری ؟
روی مبل روبرویش نشست وگت :
-آره !
-تا ساعت چند ؟
-سه
-ساعت شش میام خونه ،آماده باش باید یه سر بریم خونه پدرم
-اما فردا بعد از دانشگاه باید برم خونه بابام ،لپ تاپ وکتابهام اونجان ...........
-فردا سر راه می ریم اونجا
-شاید اصلا به توافق نرسیدیم
به مبل تکیه زد وبا آرامش گفت :
-به توافقم می رسیم ،نگران نباش !چون تو مجبوری ،همانطور که تا حالا بودی !
با غصه نالید :
-بیچارگی من باعث غرور تو میشه؟!
به طرفش نیم خیز شد وبا پوزخندی گفت :
-نه! فقط از اینکه می بینم برخلاف اون زبون درازت چاره ای جزءاطاعت از من نداری لذت می برم
او هم متقابلا نیشخندی زد وگفت :
romangram.com | @romangram_com