#سایه_پارت_196

-شرایط؟!

-آره ، قبلا نگفته بودی یه عاشق سینه چاک داری که حاضره به خاطر تو خودشو سر به نیست کنه.......

-نیما آدم عاقل و فهمیده ایه......

-منطق اون ربطی به من نداره ، من فقط می خوام از آبرو وحیثیت خودم دفاع کنم....

با حرص نفس عمقیی کشید و گفت:

-خوب حالا این شرایط چی هست؟

به میز اشاره کرد و گفت:

-من عادت ندارم موقع غذا خوردن زیاد حرف بزنم ، بعد از شام بهت می گم.....

-پس بگو یه طوماره !..... و اگه قبول نکنم؟!

درعمق چشمانش خیره شد ومحکم گفت :

-من تحمل زن های سر خود و لجباز و ندارم ، می تونی بر گردی خونتون....

از لحن محکم کلامش ترسید وگفت :

-اما قرار ما تا آخر ترم دیگه بود تو به من قول دادی .....

-حالا زیرش می زنم......

-به همین راحتی !...........

-بله !به همین سادگی !.........

-همیشه همینطور به راحتی زیر حرفات می زنی؟

-تو از اولش با من صادق نبودی ، اگه از اول از وجود نیما خبر داشتم هرگز این بازی و شروع نمی کردم ، من نمی تونم بشینم و بهم بگن چقدر بی غیرت و بی عرضه اس.....

-اما من جاهایی که می دونن ازدواج کردم با نیما نمی رم

پوزخندی زد وگفت :

- یعنی اینهمه ملاحظه کاری ؟


romangram.com | @romangram_com