#سایه_پارت_187

نیشخندی زد وگفت :

-جدی ....پس چرا کارای تو به من مربوط نمی شه؟! هان !چرا؟؟؟؟ چرا من حق هیچ دخالتی وتو زندگی تو ندارم و باید همیشه خفه خون بگیرم.........هان...........چرا؟؟؟؟ ؟

از هیجان و خشم صدایش هر لحظه بالا تر می رفت...

آرمین با نهایت خشم و غضب فریاد کشید:

-یه بار دیگه می پرسم ! بگو کجا بودی؟؟؟؟

خسته و بی حوصله با چشمانی گستاخ در چشمان پر از خشمش خیره شدو گفت:

-دوست ندارم چیزی بهت بگم ، زندگی خصوصیم به خودم مربوطه و بهت اجازه نمی دم دیگه اینو ازم بگیری....

با نگاهی غضبناک و لحنی عصبی داد زد:

- فک کردی من چیم تو زندگیت؟................یه مترسک سرجالیز!

با پوزخندی گفت:

-تو حتی اونم نیستی ! اون یه خاصیتی داره....

از عصبانیت منفجر شد و با خشم او را به عقب هل داد و گفت:

-تا این موقع شب با این پسره الدنگ بودی؟ .......نه؟؟؟؟

از فریادش ترسید ولی خودش را نباخت وبا لجبازی گفت:

-این پسره الدنگ اسم داره و اسمشم نیماست.....

-تو غلط می کنی اسم اونو جلوی من به زبون میاری.....

-میارم ببینم چکار میکنی...............!

در حالی که چهره اش از خشم فشرده وگلگون شده بود داد زد:

-پس حالا که اینطوره بهتره گوش به حرف اون پسره بگیری و هرچه زودتر به خونتون بر گردی ، منم 3 روزه طلاقنامه ات و میفرستم در خونتون....

با هیجان سرش رابه نشانه تائید چند بارتکان داد وگفت :

-آره اینطوری خیلی بهتره ، چون دیگه حالم از این خونه و صاحبش داره بهم می خوره....


romangram.com | @romangram_com