#سایه_پارت_179
-فعلا"جونت و خیلی لازم داری پس خواهشا"جون به لب نشو ، برات خبرای خوبی دارم
نازنین خودکار را برداشت دوباره چیزی بنویسد که سایه با هیجان خودکار را از دستش بیرون کشید و چشم غره ای به اورفت نازنین هم مجبور شد تاآخر کلاس صبر کند ودیگر چیزی نپرسد .
بعد از کلاس نازنین با استرس و هیجان گفت :
-حالا بهم بگو جریان چی شد
با آرامش در حالی که کتابهایش را جمع می کرد گفت :
-نیما میگه اگه سروش بره سریه کاری اونوقت کوتاه میام
نازنین با ناراحتی جیغ کوتاهی کشید و گفت :
وای خدای من! .........حالا کار کجا بود .......کی به یه سرباز کار میده ،تو بهش چی گفتی ؟-
ازش قول گرفتم اگه سروش بره سرکار دیگه سنگ جلو پاتون نندازه -
پوز خندی زد وگفت :
-لطف کردی عزیز دلم ،بهم بگو سروش کی باید بره سرکار !...اون که صبح میره سرخدمت ،شب هم که کسی کار نمیکنه
از جا برخاست و گفت :
-اینهمه عجولی که نیما هم نگراته دیگه ،یکم دندون رو جگر بذار ببین می خوام چه خاکی تو سرم کنم
-خوب بفرما !من لالمونی میگرم ،حالا تو بنال ببینم
-من فعلا"باید برم کلاس این خود شیفته عوضی ،بهم التیماتوم داده اگه یه بار دیگه دیر برم سر کلاسش رام نمیده ،یه لطفی کن با سروش تماس بگیر و بهش پیغام بده یه جایی همدیگه رو ببینیم باید باهاش حرف بزنم ببینم حاضره به خاطر تو یکم به خودش سختی بده یانه
-اون بیچاره که دو ساله بخاطر من همه جور خفتی و تحمل کرده فکر کردی راضی کردن خانواده اش راحت بوده
-وظیفش بودم عزیزم ،هرکه طاووس خواهد باید جور هندوستان کشد ،اونم اگه واقعا"تو رو می خواد باید یه کاری براخودش پیدا کنه فعلا"نیما دست گذاشته رو همین گزینه
-الهی من قربونت برم ولی اون بیچاره همه سعی خودشو کرده
به طرفش برگشت وکلافه گفت :
-نازنین ! عزیز دلم ،به نیما حق بده نگران آینده تو باشه اون اگه واقعا"تو رو دوست داره باید بتونه خواسته نیما رو انجام بده یه لطفی کن به نیما هم بگو تو جلسمون باشه رو دررو حرفهاشون و بزنن خیلی بهتره شاید اگه نیما اونو از نزدیک ببینه نظرش عوض بشه
-باشه. تو برو تا کلاست دیر نشده ،من خودم ردیفش می کنم
romangram.com | @romangram_com