#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_506
صورتش کبود بود بلند شدم در یه اتاقو باز کردم که بادیدن عکس دانیال نیشم باز شد
داخل رفتم یه لباس جذب سفید باشلوار لی پوشیده بودعینک دودی به چشماش بود ویکم از موهاش توصورتش ریخته بودحیف که خواب بود ...
رفتم جلو تر ماشالا این جا خر بابارش گم میشد رومیز پرکتاب بود رو دیوار بیست سی تا بنر فوتبال وتیرو تفنگ بود
روتخت گوشه اتاق نشستم سرمو رومتکا گزاشتم بوی عطر دانیالو میداد داشتم
romangram.com | @romangram_com