#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_489
فهمیدم چه غلطی کردم دانیال سرخ شده بودرگ گردنو پیشونیش به شدت میزد نفس نفس میزدم حتی جرات نداشتم آب دهنمو قورت بدم هیچ وقت به عمرا این شکلی ندیده بودمش چشای عسلیش هرلحظه سرخ تر میشد
خدا لعنتت کنه تارا از ترس به صندلی چسبیده بودم عصبانیتش بیش از حد تصورم بودباصدای دادش از جام پریدم
اون حروم زاده چه غلطی کرده؟دهنم قفل کرده بوداحساس میکردم الان هم منو میکشه هم خودشو
بااینکه از ترس نفس نفس میزدم سعی کردم اروم باشم وصدام نلرزه برای اینکه بیش تر از این
romangram.com | @romangram_com