#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_403

صورتش بهم نزدیک کرد خودمو عقب کشیدم با صدای بی حالی زمزمه کرد
_مستم؟معلومه که مستم تو چرا مست نیستی؟


دیگه اشکم داشت در میومد دستم رو سینه های پهنش گذاشتم به عقب هولش دادم ولی یک وجبم تکون نخورد گفت:
_امشب میخوام فقط سرت فقط روی شونه من باشه بغل من باشی



اشکام صورتم خیس کرده بود با صدای گرفته زمزمه کردم آراد برو کنار پوزخند گشادی زد


یه قدم عقب رفتم تا خواستم حرکت بکنم دستم به شدت کشید تعادلم از دست دادم پرت شدم تو بغلش

romangram.com | @romangram_com