#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_402
من بین دستاش بودم تمام بدنم میلرزید با عجز به چشماش نگاه کردم
چشمای کشیده مشکیش حسابی خمار بود گرمای بدنش از این فاصله نزدیک
و بدتر از اون بوی مشروب حسابی حالم بهم زد
دوس داشتم بالا بیارم با صدایی که از ته چاه در میومد زمزمه کردم آراد مستی بی توجه به حرفم
romangram.com | @romangram_com