#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_383

اگه مردی دستامو باز کن تا خودم اون انگشتای بی صاحابتو خورد کنم
آراد آروم سمت. دانیال برگشت به طرفش رفت هنوز چند قدم برنداشته بود که طرفم برگشت. با صدای وحشتناک گفت
_ خوب چشماتو باز کن ببین با عشقت چی کار می کنم
جلوی پای دانیال ایستاد قلبم تند می زد دانیال سر بلند کرد با چشمای به خون نشسته به آراد خیره شد آب دهنمو به سختی قورت دادم خون بینیمو با پشت آستین پاک کردم نمی دونستم دوباره می خواد چی کار کنه دانیال خوب نبود چشماشو ریز کرد و پا رو دست دانیال گذاشت فکری به سرعت از ذهنم گذشت سمت آراد رفتم با صدای لرزون گفتم
_ آراد داری چی کار می کنی؟

با همه قدرت پاشنه کفششو رو

دست دانیال فشرد چهره دانیال از

درد تو هم رفت بدنم ضعف رفت اشکام رو گونم می ریخت
_ نکن آراد
انگار صدامو نمی شنید پاشو با همه قدرت رو دست دانیال فشرد جیغ

romangram.com | @romangram_com