#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_357

_ می فرستمت سینه قبرستون پسره ی عوضی


دستی در موهایش کشیدازفکراینکه تارا اسم دانیال تویه گوشی اش دانیال جان نیکزاد ذخیره کرده بود نفس هایش تند وعصبی شد



و شماره فرهاد را گرفت
_ سلام آقا
_ فرهاد ده دیقه دیگه اینجا باش کار دارم بات
_ چشم آقا
موبایل را روی تخت انداخت افکارش را در ذهنش مرور کرد
_ فرهادم

romangram.com | @romangram_com