#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_340

بیفتم،وقتی بیدارشدم طرفای ظهربود،واقعا ضعف کرده بودم،از روی تخت بلندشدم.چشمام سیاهی میرفت،دستمو به تخت گرفتم،هه



اینطوری پیش برم تاچند روز اینده میمیرم راحت میشم،از پله ها پایین رفتم



میخوام یه ابی به صورتم بزنم آراد توسالن روی مبل نششته بود وپاشو روپاش انداخته بودصدای نرگس متوقف شدم
تاراجان ؟ به طرفش برگشتم بانگرانی نگاهم کرد عزیزم دوروزه چیزی نخوردی رنگ به رونداری قربونت برم لج نکن بیا بهت غذا بدم
بابی حالی گفتم:نمیخوام چیزی بخورم
آراد بدونه اینکه نگاهم کنه باصدای جدی گفت:نرگس براش غذابیار
سرجام خشکم زد باصدای نرگس به خودم اومدم

romangram.com | @romangram_com