#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_318
بالاش میله می خورد در باز شد صورتم خیس اشک بود و تنم یخ زده ایرج راس میگه؟ نه امکان نداره بابام مرده باشه. من از ایرج می ترسم بهم نگاه کرد قیافش خیلی ترسناک بود با صدای بمش ترسم بیشتر شد
_ برو تو
با پاهای لرزون داخل رفتم. این جا کجا بود اولین کسایی که دیدم دو تازن بود ایرج اومد داخل آب دهنمو قورت دادم وطرف ایرج برگشتم با صدای لرزونی گفتم: بابام کجاست
romangram.com | @romangram_com