#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_315
خودموگوشه ی تخت جمع کردم:آراد گه خوردم،ترو خدا کاریم نداشته باش
موبایلمومحکم پرت کرد طرف آینه.جیغ کشیدم.شیشه ی آینه باصدای بلندی شکست.خم شد موبایلمو از بین شیشه خورده ها برداشت.یه تیکه شیشه رفت تو دستش.اخم کمرنگی رو پیشونیش نشست.ازاتاق بیرون رفت وبادستای خونیش در ومحکم بهم کوبید
به رو تختی خیره شدم چی شد که اینطوری شد زندگی نکبتم نکبت تر شد. چرا همه اتفاقا باید برا من بدبخت بیفته چقدر ساکت باشم چقدر به همه چی بخندم یاد دانیال افتادم مسبب همه بدبختی هام دفه اولی که دیدمش هه از اول من احمق بودم که التماسش می کردم روزایی که بش پیام میدادم کار من فقط التماس کردن بود و اون تحقیر کردن چرا این بلاها سرم اومد خدایی هست؟این همه بدبختی کشیدم یه بار عاشق شدم حقم نبود لعنت خدابهت دانیال مسبب همه گریه ها و شب بیداری هام آراد برا اولین بار تو این هفت سال رو من دست بلند کرد اگه زجه ها و التماسام نبود پاکیمو از دست می دادم مسبب همش اون بود.آراد هیچ وقت طرفم نیومده بودبه زوردانیال تنهام گذاشت وقتی تنها تر از همه بودم وقتی له له می زدم تکیه گاهم باشه ولم کرد غرورمو شخصیتمو بی تفاوت خورد کرد بی محلیا لعنتیش خوردم می کرد ازش بیزارم بیزارم اندازه همه زندگیم ازش بیزارم یه دختر نباید التماس کنه یه دختر باید یه غرور دخترونه داشته باشه من اینجا دارم هق هق می کنم تو داری راحت زنذگیتو می کنی متکای من هر شب خیسه تو مث همیشه بی تفاوت می گذری اینجا یکی میخواست بهم تجاوز کنه ولی تو عین خیالتم نمیاد که با من این کارو کردی کاش بشه فراموشت کنم کاش بشه دیگه عطش یه بار لمس دستتو نداشته باشم کاش بشه دیگه واسه یه نگاهت له له نزنم
جنگ گاهی هجوم خاطره هاست
مثل طرحی کبود برلب من
ماشه ات را سریع تربچکان
گم شو از خواب های هرشب من
رفتنت را مرور میکردم.......
romangram.com | @romangram_com