#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_301
فقط نگاش کردم البته جای دیگه ای هم نداشتم برای رفتن،دانیال حتی حاضر نیست منوببینه.تنهای تنهام
باصدای آرومی که خشم توش موج میزد گفت:از کی باهاشی
ازبس لبمو جویده بودم شوری خون حس کردم.درجواب این حرفش فقط گریم شدید ترشدفریاد بلندش به حرف وادارم کرد:
_ مگه کرییی؟
با لکنت گفتم: ز....زیاد نیست
romangram.com | @romangram_com