#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_300
سعی کردم دستامو از دستای ملتهبش بیرون بکشم از این همه نزدیکی با آراد احساس گناه میکردم.انگشتاش روچونم محکم ترشد
پوزخند تلخی زدم:بزن،ولی کتک زدن یه آدم مرده کارمسخره ایه
خودشوبهم چسبوند خیلی داغ بود:هنوز زوده که فکرکنی مردی.
حرفش لرزه به بدنم انداخت میخواست چی کارکنه:خیلی وقته که مردم
—عیب نداره این جنازه باید تاابد پیش من بمونه.
romangram.com | @romangram_com