#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_289
دستشو محکم گرفتم.گرم بود.این دستا باید مال من بشه
این دستا تنها سهم من از این زندگی آشغاله.تنها تر ازهمیشه خودموحس میکردم
با هق هق وبریده بریده گفتم:دانیال....تروخدا......من بدون تومیمیرم
اخم کرد ودستشو از تو دستم بیرون کشید.تنها چیزیکه شنیدم صدای لاستیکای ماشینش بود.که به سرعت از کنارم رد شد
تو رفته ای و خوب میدانم
در خاطراتت هم نخواهم بود
باید فراموشت کنم اما........
romangram.com | @romangram_com