#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_287
دادزدم:فکر کردی من ازاینکه با همچین آدمایی زندگی میکنم خوشحالم؟من مثه تو حق انتخاب نداشتم
—من امروز نیومدم اینجا که محکومت کنم اومدم بگم هیچ حسی بهت ندارم دست از سرم بردار
دست وپاهام سست شد.من دست ازسرش بردارم؟چطوری؟چطوری از کسی که به عشق اون نفس میکشم دست بکشم
دادزدم:لعنتی توخودت وارد زندگی من شدی.من با اینکه به آراد هیچ علاقه ای نداشتم تسلیم شدم ومی خواستم باهاش ازدواج کنم تا زودتر این زندگی نکبتیم تموم شه.ولی.......ولی توئه لعنتی باعث شدی من برای اولین بار توعمرم عاشق بشم تو باعث شدی که من برای اولین بار از شکستن غرورم نابود بشم...تو.....
دادزد:بس کن دیگه.
تمام مدتی که داشتم حرف میزدم.بهم خیره شده بود.نه
romangram.com | @romangram_com