#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_284

چقدر خواستنی شده بود با اون قدبلند تو اون لباس با این ژس.

باقدم های آهسته ای بهش نزدیک شدم.تمام بدنم پراز ترس بود

نفس عمیقی کشیدم:سلام

به سمتم برگشت.آب دهانموقورت دادم ونگاش گردم.چشمای عسلیش بی روح بود.

مثل چشمای آراد.نه....دانیال نباید مثه آراد باشه......باصدای خشکی گفت:چی کارم داری؟


توچشماش خیره شدم،این چشما برام حکم زندگی رو داره.بغض گلوموبه سختی قورت دادم:دلم برات تنگ شده بود


romangram.com | @romangram_com