#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_283
به اطراف نگاه کردم.چشمموچرخوندم.دلم داشت ضعف میرفت برای دوباره دیدنش.
چشمام روش استپ کرد.واقعن اومده بود بی اختیار لبخندی زدم
دست به سینه تکیه داده بود به ماشینش.پیرهنش شطرنجی قهوه ای کرم بود با شلوار جین قهوه ای که با رنگ موهاش ست بود
اخم کم رنگی روپیشونیش بود وبه زمین خیره بود.
یعنی دیدن من اینقد ناراحتش میکنه؟!خدایا مگه میشه یه نفر اینقدعاشق عاشق باشه؟!تمام بدنم ضعف داشت.
دوست داشتم از پشت بغلش کنم.دستمو دور کمرش حلقه کنم.وبگم دانیال من بیشترازتموم دنیا عاشقتم.
romangram.com | @romangram_com