#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_269

آب دهنموقورت دادموبه آراد نگاه کردم.کیا گفت:چیز مهمی نیست تو برو بیرون

آراد همونطورکه سرشوبه دیوار تکیه داده بودآروم گفت:همینجامیمونم

مرده پوفی کرد وسرنگی از توکیفش دراوورد.ای خدا لعنتت کنه آراد من نمیخوام آمپول بزنم.

از بچگی فقط وقتیکه به حال مرگ میفتادم به زور بابام حاضرمیشدم آمپول بزنم.

خدا گوربه گور کنه مخترعشو.نگاهمو از سرنگ گرفتم.آمپول بی حسی بود بهم تزریقش کرد.

زیرچشمی به آراد نگاکردم حالتش خنثی بود.به دست مرده نگاه کردم.

کیا یه وسیله شبیه موچین روی شعله ی داغ گرفت.با وحشت به موچین نگاه کردم وگفتم:میخوای چی کارکنی؟

romangram.com | @romangram_com