#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_259
آراد تفنگشوتودستش فشردبا لحن مرددی گفت:اگه تارا بمیره مطمئن باش تونمیمیری اینقدر عذابت میدم که آرزوی مرگ کنی پس اون لعنتی وبذار کنار
منصورپوزخندی زد:تاسه میشمرم.
ای خدا لعنتتون کنه دادزدم:آراد
فردین به آراد نگاه کرد.
جریان خون توبدنم سریع ترشد.پاهام سست شده بود.حتی نمیتونستم اشک بریزم به آراد التماس کنم.
منصورباصدای خشنی گفت:یک.......دو.......
مکث کرد.نفس توی سینم قطع کرد
دیگه تمومه دانیال حتی نتونستم برای آخرین بارببینمت.اگه......اگه میدونستم اون دیدار آخرمونه هزاربهت می گفتم که عاشقتم که خیلی دوست دارم.ومتاسفم ازاینکه اون دختری که تومی خواستی نبودم
romangram.com | @romangram_com