#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_237

_ کجا
آدرسو گفت بعدم گفت: تو ماشین منتظرم
بی خداحافظی قطع کرد گوشی رو رو میز گذاشتم یعنی چی می خواد بگه استرس افتاده بود به جونم یه وقت نخواد دستگیرم کنه یعنی باید برم؟ آره می رم باید یه چیزایی بهش بگم این که من تو دم و دستگاه ایرج کاره ای نیستم و خیلی چیزا باید بگم اتفاقی همدیگه رو دیدیم و من قبلش هیچی راجبش نمیدونستم یه وقت فکر نکنه نقشه ای چیزی داشتم فکرم شدید خراب بود قلبم می گفت برم عقلم که... به حق چیزای ندیده من کی ازعقلم استفاده کردم که این دفه دومم باشه رفتم تو کمد باید این دفه یه لباس عین عدم بپوشم یه مانتوی مشکی کوتاه با شال و شلوار مشکی پوشیدم آرایش نکردم کیفمو برداشتم و سریع بیرون اومدم آراد خونه نبود خدا رو شکر برای مش رحیم دس تکون دادم و بیرون زدم



خیلی استرس داشتم.با تاکسی به اون آدرس رفتم.کف دستام عرق کرده بود.ماشینشودیدم.لباس آستین کوتاه آبی باشلوارجین تنش بود. کنار ماشین وایساده بود.عینک دودی مشکی که روچشماش بود نفساموتندکرد.آب دهنموقورت دادم.اخماش تو هم بود.چرا مثل آراد اخم کرده بود من دانیال خندونومیخواستم.من دوست نداشتم مثل آراد باشه.البته با توجه به اتفاق دیشب انتظار بی جایی بود.اینقدر دیشب هول بودم که نفهمیدم اصلن کسی وگرفتن یانه؟!باقدم های آروم سمتش رفتم وروبروش ایستادم.دستای مشت شدشووباز کرد.باید آروم باشم.نباید نشون بدم که ترسیدم.بهم نگاه کرد،از پشت عینک دودی نمیتونستم چشای خوشگلشوببینم.عینکشوکنارزد،سریع نگاهمودزدیدم.دست به سینه ایستاده بود ونگام میکرد.نفسموبیرون دادم:سلام.
بدون اینکه جواب سلامموبده گفت:بشین توماشین.
جلونشستم.خودشم سوارشد ودر ومحکم بهم کوبید.گفت:دیشب اونجا چی کارمیکردی؟
ساکت شدم.هیچ جوابی نداشتم که بدم.باید چی میگفتم؟!به دستاش خیره شدم.باصدای خشکی گفت:کری که سوالمونشنیدی یا لالی که نمیتونی جواب بدی؟
سرموبالا اووردمو بهش نگاه کردم:چرا فراریم دادی؟
بی وقفه گفت:سوال منوبا سوال جواب نده.
ای خدا حالا واقعن شبیه پلیسا بود.چرا اینقدر جدی شده بود.آخه چرا باید اون پلیس باشه.سرموتکون دادم:فهمیدنش زیاد سخت نیست.

romangram.com | @romangram_com