#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_224
با ذوق و شوق وارد رستوران شدم فردینو دیدم که روی یه صندلی کنار میز چهار نفره ای نشسته و لبخند رو لباشه فرهادم که طبق معمول با اخم اون طرف تر ایستاده بود و نگاهش روی صفحه ی موبایلش بود رفتم جلو
_سلام فری
آراد نشست فردین جوابمو داد فرهاد با فاصله از من کنار آراد نشست در گوشی به فردین گفتم : نگاشون کن چقدر بهم می آن گفتم زن و شوهر خوبی می شن
فردین خندید وگفت: اینقدر چرت و پرت نگو تارا
بعدم آروم طوری که فقط من بشنوم گفت: تو بالا بری پایین بیای زن آراد می شی
لبخندم ماسید از این حرف که قراره زن آراد بشم بعد از غذا آراد میزو حساب کرد یه نیم ساعت تو ماشینش خوابید بیچاره زیاد رانندگی کرده بود وقتی از خواب بیدار شد گفتم
_آراد می خوای من رانندگی کنم
بدون هیچ حرفی از ماشین پیاده شد و رفت روی صندلی عقب دراز کشید خوبه بچم اصلا تعارفی هم نبود تا خود سیرکان یه کله خودم رانندگی کردم وقتی به محل تحویل دارو ها رسیدیم رو به آراد گفتم: آراد توخودتم جر بدی من با تو نمیام همینجا تو ماشین می مونم اصلا حوصله ندارم
آراد از ماشین پیاده شد خدا رو شکر کاری بم نداشت چشمامو روی هم گذاشتم خیلی خسته بودم چند ساعت رانندگی کرده بودم وقتی چشمامو باز کردم هوا گرگ ومیش بود به اطراف نگاه کردم آراد این دفعه دارو ها رو توی بار گندم جا سازی کرده بود چند ساعت بعد سمت تهران حرکت کردیم توی اتاقم نشسته بودم داشتم تلوزیون نگاه می کردم در بهم کوبید صدای تلوزیون داشت خودمم کر می کرد داد زدم
_بیا تو
در باز شد فرهاد داخل اومدیه راست رفت سمت تلوزیون و سیمشو از برق کشید اخمامو تو هم کشید
_مگه مریضی؟به تلوزیون چی کار داری؟
تیز نگاهم کرد: اگه مشکل کری داری بیا بریم دکتر برات سمعک بگیرم صدای این کوفتی تا اتاق آرادم می آد
romangram.com | @romangram_com