#سنگ_قلب_مغرور_پارت_433
به این بودن در کنار هم نیاز داشتیم.....
حسای به وجود اومده در درونم رو هنوز قبول نداشتم...
هنوز با خودم در جنگم ....میترسم از این طوفانی بودن لحظه های نبودنش....
ازپر شدن آرامش در کنارش....
من با این حساهنوز غریبه ام....
فقط یه امشب رو باید پیش هم باشیم...
.هر دوتند رفتیم...
بچگانه عمل کردیم...
من فقط در کوچه ای بن بست
در روزی بارانی
بدون چتر تورا ملاقات خواهم کرد
بدون چتر در زیر باران
تا تو اشکهایم را نبینی
romangram.com | @romangram_com