#سنگ_قلب_مغرور_پارت_382

امشب با اینهمه مشروبی که خورده مطمئنم یه بلایی سر خودش میاره.....

سرشو بالا آورد با چشمای سرخ شده نگاهم کرد...

تمام....

مات ومبهوت موندم سرجام.....

وسط اونقدر شلوغ بود که کسی متوجه ی حالت من نشد.

تینا خودشو وسط منو سام انداخت و با سام مشغول رقصیدن شد...

من....

نگاهم هنوز به چشمای به خون نشسته ی مرد مغرور بود.....

با تو اروم ارومم

بی تو داغون داغونم

با تو چشمامو میبندم

با تو دائمی میخندم

بیا دنیایه من باش تو


romangram.com | @romangram_com