#سنگ_قلب_مغرور_پارت_381
بیا تو حالا منو تو تنهایی
دستامونو بگیریم بریم به اسمونا
چشمات میخنده
خندهات قشنگه
تو رو دوست دارم قدر یه دنیا
نگاه سام با اشتیاق روی صورتم بود....
امشب خیلی بیش از حد از محدوم جلوتر رفته بودم...
یه نفس عمیق کشیدم....
نگاهم دوباره رفت سمت میز حسان....
این دفعه مظاهرو دیدم که نگران داشت حسانو نگاه میکرد...
نمیدونم چش شده بود؟....
منم یه ذره نگران شدم.
حسان گیلاس شرابو یه سره رفت بالا.....
romangram.com | @romangram_com