#سنگ_قلب_مغرور_پارت_355
سعی کردم بیخیالشون شم...
تا خواستم حوری جون رو صدا بزنم که با صدای ساناز نه تنها من بلکه همه ی کساییکه که سر میز ما و میز کناریمون بودند رو متوجه ی خودش کرد...
وای............این چرا این ریختی شده......
چقدر وحشتناک آرایش کرده بود...
خیلی ترسناک شده بود....
یه لباس که شاید کلا نیم متر پارچه هم نبرده بود تنش بود.... بالاتنش تقریبا کامل دیده میشد...
موهاش نارنجی شده بود....!
لاک نارنجی و رژ نارنجی.....سایه نارنجی .....
گوشواره و گردنبند نارنجی.....
لباس!........
لباس آبی نفتی!..........کفش آبی نفتی.....
یعنی ترکیب رنگش درسته توی حلقم...!
اوف .....این با چه اعتماد به نفسی خودشو این شکلی کرده بود...
romangram.com | @romangram_com