#سنگ_قلب_مغرور_پارت_340

لعنت به خودم..که با زر زدن اضافی باعث شدم ازم متنفر شه...

چرا وقتی فکر میکنم که اگه امشب کنار یکی باشه دیوونه میشم...

چرا حس میکنم اگه دستای کسی توی دستاش باشه دلم میخواد همه چیزو داغون کنم، دنیارو بهم میریزم...

این حس لعنتی چیه که داره دیوونم میکنه؟

چند تا نفس عمیق کشیدم و بعد از چند دقیقه با همون حالت سرد و خشک وارد سالن شدم...

تا اولین قدم رو وارد سالن گذاشتم چشمم به گوشه ای از سالن ثابت موند...

خودش بود با دختر حوری خانم و زهره یکی از مهندسای معماریم داشت میرقصید...

چقدر زیبا میرقصید...

تمام اندامش توی اون لباس با اون رقص دل هر مردی رو به لرزه درمیاورد.....

همینجوری توی چشم بود حالا با رقصش...اوف...

باید آروم باشم...

حسان آروم باش پسر...

چت شده...


romangram.com | @romangram_com