#سنگ_قلب_مغرور_پارت_336
عوضی....
بازم نیش و کنایه هاش تا مغز استخونمو میسوزونه...
واقعا هرچی رو که بینمون اتفاق افتاده بود رو فراموش کردم...
شده بودم همون مهرا...
منم با حرص تمام خودمو از توی آغوش کشیدم بیرون و گفتم:
ـ چرا که نه؟ امتحانش ضرر نداره؟ میخوام ببینم میتونم یا نه؟ به قول تو عرضشو دارم یانه/؟
باحرفام بدجوری جریش کرده بودم...
مطمئنم اگه می تونست همین الان سرمو روی سینم میذاشت...
جوری با حرص از پشت دندونای قفل شدش حرف زد که برای لحطه ای از ترس قلبم از تپیدن ایستاد...
ـ تو فقط امشب به یکی پا بده ...ببین چجوری اول گردن طرفو بشکونم بعد چنان بلایی سر تو بیارم که مرغای آسمون به حالت ناله سر بدن...
از حرفاش تعجب کردم...به اون چه ربطی داره؟....با تعجب پرسیدم
ـ شما چه کاره ای؟ من به هرکسی که دلم بخواد پا میدم و به کسی هم ر....
نذاشت جملمو تموم کنم...دستش بی هوا روی صورتم نشست...
romangram.com | @romangram_com