#سنگ_قلب_مغرور_پارت_321
چشمای اون هرزه ی عوضیرو از کاسه دربیارم....
اصلا دلم میخواست یه کشیده ی آبدار بخوابونم روی گونه های خواستنی و زیبای این دختر ....
با صدای حوری خانم نگامو ازش گرفتم
ـ سلام پسرم...مثل همیشه مهمونی درخور خودت و شرکتت برگزار کردی...امیدوارم مثل همیشه موفق و موید باشی..
همزمان با گفتن جملش دستشو آورد جلو.
14 ساله که با جنس زن تماس بدنی نداشتم...
فقط تنها زنی که بهش این اجازه رو دادم حوری خانم بود که مثل مادرم نازنینم دوستش داشتم و براش احترام خاصی قائل بودم...
و..........
این دختری که مثل نگین امشب قراره دیدنی بشه...
دختری که قراره منو دیوونه کنه...
تنها دختری که باهاش تماس بدنی داشتم... و چه لذت بخش بود اون تماس....
صدامو صاف کردم .
باید عادی رفتار کنم...
romangram.com | @romangram_com