#سنگ_قلب_مغرور_پارت_302
نوبت به ابروهام رسید.زیاد کارشون نداشت فقط زیرشون را کامل تمیز کرد و یه ذره نازک ...همین!
موهامو میخواست کوتاه کنه که با نگاه به پروانه فهموندم اگه دست به موهام بزنه سر روی تنش نمیزارم...
خانم آرایشگره رو به من گفت:
ـ عزیزم رنگ موهات خیلی قشنگه.حیفه که رنگ بشن..فقط میخوام چند تا دسته از موهاتو رنگ روشنتر از موهات بزارم اونم برای اینکه جذابترت میکنه..
منم موافقت کردم..
خلاصه تا ده شب الاف شدیم...وقتی رسیدم خونه جنازه بودم..
اونقدر خسته بودم که حتی پروانه رو هم نرسوندم..خودش با آژانس رفت.
سریع رفتم حموم و برگشتم...روبروی آیینه نشستم.
خیلی تغییر کرده بودم..با اینکه همیشه فکر میکردم با اصلاح زیاد تغییر نمیکنم.
صورتم باز تر شده بود...پوستم درخشانتر شده بود...
بلند شدمو رفتم سمت تختم.
فردا به مناسبت مهمونی شرکت تعطیل بود.
خودموانداختم تخت و یه ثانیه ی بعد لالا.......
romangram.com | @romangram_com