#سنگ_قلب_مغرور_پارت_291
ـ گمشو...میام فعلا.
ـ باش..منتظرم.
بعد از چند دقیقه غذارو آوردن.سریع خوردم. بعد مشغول آماده شدن شدم...
جلوی در شرکت پروانه پارک کردم. با یه تک بهش خبر دادم که رسیدم....
دوست نداشتم توی ماشین بمونم...
درو باز کردمو کنار ماشینم ایستادم...
چون زود میخواستیم بریم دیگه مثل آدم پارک نکردم..یعنی دوبل پارک کردم!..
کنار یه ماشین شاسی بلند گرونقیمت سفید رنگ...
همیشه از ماشین های با رنگ سفید خوشم میومد...پشتم به ماشین بود...
این پروانه ی خیر ندیده مثلا قرار بود تک میزنم مثل فشنگ دم در باشه...هوف....
ـ میشه بهم بگین که من باید چطور از پارک دربیام...؟
برگشتم...صدای یه مرد بود...
یه مرد تقریبا جوون..دوربر 32 یا 33 سال...
romangram.com | @romangram_com