#سنگ_قلب_مغرور_پارت_265

عصبی تر .بلندتر گفتم:

ـ زبونتو خوردی الان؟....

حرفی رو که روز اول دیدارمون بهم زده بود و به خودش تحویل دادم که باعث شد برگرده طرفم....

رخ به رخ........

چشم تو چشم شدیم....

و من پر شدم از آرامش اون چشمها...

بی تابی های چند وقتم همه از بین رفتن...

بالاخره به حرف اومد...

ـ بی ادبی منو ببخشید......

آخ که چقدر این صحنه ها برام لذت بخش بود...

مثل همیشه نبود..

اما بازم همون مهرا ...

همون دختری که به ثانیه منو آتیش میزنه و به ثانیه ای مثل آب خنک خاموشم میکنه..


romangram.com | @romangram_com