#سنگ_قلب_مغرور_پارت_251
حوری جون لبخندش عمیق شد و جواب داد:
ـ درسته زهره جان... ولی باید به نظر صاحب مهمونی هم احترام گذاشت...مگه نه..؟
تا زهره میخواست جواب بده من وسط حرفشون پریدم و گفتم:
ـ ای بابا.... یه جوری بگین منم بفهمم دیگه... مگه چطور مهمونیه که اینقدر دارین سرش بحث میکنین؟
حوری جون با خنده گفت:
ـ هیچی خانوم خانوما... مهمونیه..چیز خاصی نیست... مثل تمام مهمونیای دیگه...
سریع جواب دادم:
ـ آره معلومه مثل تمام مهمونیای دیگس... برای همینم هست که دو ساعته دارین با خانوم شادان بحث میکنین...
زهر این دفعه جواب داد
ـ بابا مهمونیش آزاده... مختلطه.... چه میدونم مثه مهمونیای خارجی.....شراب سرو میشه رقص دو نفره و .... از اینجور چیزا دیگه...آزاده آزاد... از هفت دولت
از لحنش خندم گرفت
ـ بابا همچین با خانم شادان بحث میکردین که من الان گفتم قراره چی بشنوم از این مهمونی!
الان همه ی مهمونیاو مراسم عروسیا مختطه.... تازه مشروب هم که به زور به مهمون نمیدن بخواد خودش میخوره نخوادم نمیخوره.
romangram.com | @romangram_com