#ساغر_پارت_197

_چند وقته حسود شدم عطا ، به یلدا حسادت میکنم ، به نرگسم...حتی به مهتا که میدونم دل ِ سهراب هنوز پیششه.
با چشم هاش که نگاهم کرد لبخند زدم
_مگه دل ِ من پیش تو نیست؟
خندید و موهاشو پشت سرش جمع کرد
_چرا هست.گفتم که حسود شدم ، آدم حسود عقل نداره که
دستم و روی دستش گذاشتم ، سرمای دستی که روی میز بود ، گرمامو به رخ کشید
_ساغر ، آزمایش هارو برو انجام بده ، یه فکریم به حال اون دندونت بکن که میگی بعضی وقت ها درد داره ، شنیدم که میگن قبل بارداری حتما دندون هاتون و ترمیم کنید.
بی ذوق سری تکون داد
_نه...زوری هیچی و نمیخوام ، حتی از خدا ...مثلا خود ِ تو رو ، وقتی بهم داد که فکرشم نمیکردم خواستگاری داشته باشم.دلم میخواد بچه امم همینطور بهم بده ،
_فعلا زورت سر ِ منه بدبخته منم بله قربانگوی تو
شوخیم به خنده انداختش...ولی اشک هاش صورتش و پر کرد و لبخند روی لبم ماسید.
خنده رو ، روی لب هاش حفظ کرد ، سریع پاکشون کرد و گفت
_لوس شدم باز ، یه حسی بهم میگه دارم از چشمت میفتم.
دستم و از روی دستش برداشتم و با اخم بلند شدم و کنارش رفتم
_دعوای اون شب ربطی به تو نداشت ،تو محل کارم مشکل برام درست میکنند ، هروز مجبور عددها و ارقام و چک کنم چون بعضی ها از اینکه پست به این مهمی و بهم دادن ، راضی نیستند و میخوان موش بدوئونن ، باور کن کنترلم و سر همون از دست دادم.
_حرف های این مدت منم بی تاثیر نبود عطا...هرشب که اومدی یه گیری بهت دادم.
دستم و دور شونه اش انداختم و بینیم و به لپش فشار دادم
_نیم وجبی و ببینا ، کور میشی همسر ، گریه برای چی؟
_قول بده ، اگر اخلاقم از اینم بدتر شد ، یا اگه هر اتفاقی توی زندگیمون افتاد ، منو اندازه ی همون روزای اول نامزدی دوست داشته باشی
لب هاشو ب*و*سیدم و اشک هاشو پاک کردم.نمیفهمیدم دلیل حرفاشو...با اخم نگاه از لب های لرزونش گرفتم
_داری ناراحتم میکنی ساغر ، تمومش کن
لحن آرومم بیشتر به گریه اش انداخت و بدتر کرد
*****
به شماره ی ساغر پیام فرستادم که "بیداری ؟"
با تاخیر جوابم و داد "آره عزیزم ، کارم داری؟"
از پشت میز بلند شدم و شماره اش و گرفتم ، رفتم سمت ِ پنجره ی کیپ شده ی اتاق و نیمه بازش کردم ، تلفن بوق میخورد که سهراب غر زد "عطا ببند پنجره رو سرما میخوریم"
شونه هام و بالا انداختم و همکاری که کنار سهراب مینشست گفت "بذار هوا عوض بشه"
_جونم عطا
سرم و به پنجره تکیه دادم و با چشم های بسته گفتم
_سلام عزیزم...خوبی؟
بی حوصله بود

@romangram_com