#ساغر_پارت_173
عطا"
تقه ای به در زدم و اسمشو صدا زدم.
_خانوم ، پاشو شام
جوابی نداد و آروم دستگیره در و پایین کشیدم...وقتی داخل اتاق شدم تکونی خورد و لحاف و روی سرش کشید
_با من قهری ، با شکمت که قهر نیستی
جوابی بهم نداد و لبه ی تخت نشستم...دستم و از زیر لحاف رسوندم به بازوی خنکش...
_بگو سردمه میخوام برم زیر لحاف ، چرا بهونه تراشی میکنی؟
دستشو عقب کشید و دست دیگه ام و زیر لحاف بردم
_عطا حوصله ندارم
خم شدم سمتش و از روی لحاف سرشو ب*و*سیدم
_اشکال نداره عزیزم ، عوضش تا دلت بخواد من دارم
غز زد و تکون تکون خورد تا تکیه ام و از پهلو و شونه هاش بردارم.
_میخوام بخوابم عطا ، برو شامتو بخور
بلند شدم و کنار لحاف و گرفتم ، با اینکه تلاش میکرد تا از روش کنار نره ولی زورم چربید و با کنار رفتن لحاف ، خودم و کنارش جا دادم.
_پس منم میخوابم ، کارد بخوره شکمم!
لحاف و روی سرش کشید و همزمان روی سر ِ منم افتاد ، از پشت بغلش کردم و دست هام و روی شکمش قفل کردم.
_عطا خان ، برو شام بخور ، نهارم که امروز کم برده بودی ، حوصله مریض داری ندارم ، پس فردا بگی آی معده ام ، وای معده ام
خندیدم و پشت سرشو ب*و*سیدم.
_من بدون تو غذا از گلوم پایین نمیره
شونه هاش و تکون داد و وقتی دید حریفم نمیشه ، ناخن هاشو روی گوشت دستم فرو برد ..دیگه تحمل این یکی سخت شد...
دست هام که از دورش باز شد ، به پهلو شد و صورتش مقابلم قرار گرفت.
میتونستم توی تاریکی زیر لحاف ، سفیدی چشم های قشنگتو بببینم.
قسمتی از موهاش و پشت گوشش فرستادم ، با حرص نفس میکشید و از صدای بازدم نفس هاش اینو خوب میفهمیدم
_عطا...واقعا تو بخاطر پول نمیخوای بچه دار بشیم؟
دست های پُرشو توی هم قلاب کرده بود و بدون اینکه نگاهم کنه ، ادامه داد
_به خدا پول و خدا میرسونه ، ببین تو از وقتی با من ازدواج کردی ، حقوقت بیشتر شده ، خب یعنی خواست خدا بوده ، چون تو کار خیر کردی ، کاری که شرع و عرف و قرآن و خدا و پیغمبرش امر کردن ، خب خدایی که گفته زن بگیرید تا نیمی از دینتون کامل بشه ، مگه میشه درباره ی فرزند صالح حرفی نزده باشه؟
با اینکه به شدت تلاش میکردم تا جلوی خنده ام و بگیرم ، بازم خیلی موفق نبودم! با تک سرفه ای خنده ام و خوردم
_از کجا معلوم بچه ی ما صالح باشه؟
نفسشو با حرص ، طولانی بیرون داد و یهو صورتشو جلو آورد ، طوری که از ترس عقب رفتم
_بچه ی من بخواد صالح نباشه ، میکوبم تو دهنش ، بعدم کل سر تا پاشو گِل میگیرم که رو حرف ِ مادرش حرف نزنه
یه جوری درباره ی بچه حرف میزد که پدر ِ بچه حساب کار دستش اومد!!
@romangram_com