#ساغر_پارت_107

سرم و از روی بالش تخـ ـت برداشتم و روی سیـ ـنه اش گذاشتم...دستشو میون موهام فرو برد ....انگشت دستشو بین دست هام گرفتم
_عطا...
بازوهام و گرفت و منو بالاتر کشید...چونه ام و بین سیـ ـنه اش گذاشتم...سرش و روی بالش گذاشت و چشم هاشو روی هم گذاشت
_جانم؟
_لباس عروس و به سلیقه ی خودم بخرم دیگه؟
چشم هاشو باز کرد و لبخند زد... موهام و پشت گوشم انداخت
_معلومه...من از اون مدلی که خودت گفتی خوشم اومد...به تو میاد.
_اگه مامانم بگه نه چی؟
بازوم و توی دستش گرفت و بلندم کرد...اینبار صورت هامون رو به روی هم قرار گرفت
_من سنگینم عطا!
بلند خندیدم و اون بابت شیطنت چند دقیقه پیشش بی حال لبخند زد
_فکر میکنی...
با خنده انگشت دستم و روی صورتش کشیدم
_ولی ترازوی خونه امون حرف منو تایید میکنه
انگشت دستم و بی هوا گاز گرفت و از سر خوشی شوخیش جیغ کشیدم...
_من این سنگینیو دوست دارم...
_حالا شد...!
با شیطنت ابروهام و بالا داده بودم که قسمتی از موهام و توی دستش گرفت
_چند سانت از تهش زدی؟
به کوتاهی موهام اعتراض میکرد...
_من نزدم که ...آرایشگر زد...فکر کنم ده سانتی شد....
یه دستشو زیر سرش گذاشت و با دست دیگه اش گونه ام و لمس کرد
_دیگه کوتاهش نکن..باشه؟
خیره به چشم هام منتظر جواب بود
_چشم...
_فردا بریم لباس بخریم؟...سفره عقدمونم انتخاب نکردی
_باشه...اگه تو کار داری خودم میرما...
لبخند زد و لپم و کشید
_که بعدش سرم داد بزنی و منو ناراحت کنی؟
تنم و از روی تنش برداشتم و دست هامو کنار بدنش گذاشتم...در حین اینکه میخواستم ازش دور شم گفتم
_عوضش به جاهای خوب میرسه!

@romangram_com