#سفر_به_دیار_عشق_پارت_288

ترانه: ترنم.......

-ترانه به خدا من کاری نکردم... یه لحظه خودت رو بذار جای من... من ترسیده بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم شماها نبودین.. سروش هم نبود... تنها کسی که.......

ترانه: اصلا چرا اونشب خونه ی خاله نرفتی؟...

-ترانه.......

ترانه: چیه؟... لابد همه ی اون ادا و اصولاتون هم مسخره بازی بود...

- ترانه اگه من و سیاوش با هم صنمی داشتیم که اون عکسا رو واست نمیفرستادیم

ترانه:حتما یکی شما دو نفر رو با هم دیگه دید و عکس گرفت شما هم اون دروغا رو سرهم کردین

-ترانـــه

مامان: ترانه و چی؟... یه جواب قانع کننده تحویلمون بدین... بهم بگو چرا اون روز خونه ی خالت نرفتی؟

-شما که میدونید من از خاله خوشم نمیاد

دکتر: بعدش چی شد؟

-اون روز خیلی بحث کردیم... همه سعی در متهم کردن من و سیاوش داشتن... من و سیاوش حتی موضوع ایمیلها رو هم گفتیم ولی وضع بدتر شد البته نه برای سیاوش برای من... ترانه که اول میگفت این هم نمایش شما دو نفره ولی وقتی سیاوش باهاش حرف زد نظرش عوض شدو من رو متهم کرد...


romangram.com | @romangram_com