#سفر_به_دیار_عشق_پارت_287

دکتر سری تکون میده و میگه: احتیاجی به توضیح بیشتر نیست خودم گرفتم... بقیه ماجرا رو بگو

-سیاوش رنگ به رو نداشت... من هم خیلی ترسیده بودم

یه قطره اشک از گوشه ی چشمم سرازیر میشه و یاد اون روز باعث میشه دلم آتیش بگیره... ناله های ترانه بدجور دلم رو میسوزونه

ترانه: سیاوش اینا همش فتوشاپه مگه نه؟

سیاوش با ترس و لرز حرف میزد: ترانه فتوشاپ نیست و.........

ترانه: چی میگی سیاوش؟ یعنی چی فتوشاپ نیست؟

بابا: ترنم اینجا چه خبره؟

-بابا به خدا اونجور که شماها فکر میکنید نیست

هنوز نگاه سرد سروش رو به خاطر دارم هنوز لحن سردش تنم رو میلرزونه

-سروش به خدا داری اشتباه فکر میکنی؟

سروش: تو از اشتباه درم بیار... تو بگو این عکسا چی میگن؟

-به خدا این عکسا واسه شبه دزدیه... من خیلی ترسیده بودم... از ترس این عکس العمل رو نشون دادم... میتونی از سیاوش بپرسی


romangram.com | @romangram_com