#سفر_به_دیار_عشق_پارت_281

حرفا، عکس العملها، رفتارا و از از همه مهمتر پشیمونی سیاوش از طرز گفتن ماجرا همه و همه جلوی چشمم به نمایش در میان

سیاوش: ترنم بالاخره به هوش اومدی

-سیاوش من اینجا چیکار میکنم؟

سیاوش: فشارت پایین اومد از حال رفتی آوردمت درمونگاه دکتر برات سرم نوشت

-سیاو......

سیاوش: بهش فکر نکن.... حلش میکنم

-باور کن کار من نیست

دکتر میپره وسط حرفمو میگه: اون روز سیاوش باورت کرد؟

-نمیدونم... زبونی میگفت میدونم ولی ته چشماش هنوز هم شک و تردید رو میدیدم... حتی وقتی بهش گفتم باور کن کار من نیست فقط سری تکون داد

دکتر: به سروش و ترنم گفتین؟

آهی از سر پشیمونی میکشمو میگم: نه نگفتیم... یکی دیگه از اشتباهات بزرگ زندگیم همین بود... آقای دکتر من تو زندگیم اشتباهات زیادی کردم ولی گناهی مرتکب نشدم من یه بار به اصرار ترانه موضوع مسعود رو از سروش مخفی کردم... یه بار هم از ترس عکس العمل بقیه موضوع ایمیلا رو به هیچکس نگفتم... سیاوش خیلی اصرار کرد که حداقل به سروش و ترنم بگیم ولی من میترسیدم

دکتر: آخه از چی؟


romangram.com | @romangram_com